تبليغاتX
شاعری از کرمانشاه

شاعری از کرمانشاه

گلچینی ازسروده های مجتبی سپهری

 

 

کجایی مادر؟

آنکه بود همدم وهم جانم کجاست؟

آنکه بود سرو خرامانم کجاست؟

آنکه از لبخند من صد خنده بود

حال نمی داند که گریانم ،کجاست؟

آنکه عشق بود و امید و آرزو

حال نمی داند پریشانم ،کجاست؟

آنکه مرحم بود بر زخم دلم

حال نمی داند که بیمارم ، کجاست ؟

آنکه پاس می داشت شب وروزمرا

حال نمی داند٬که زندانم کجاست؟

آنکه از یک اخم من بیمار بود

حال نمی داند که بی جانم ٬کجاست ؟

آنکه بشکستم هزاران بار دلش

حال نمی داند پشیمانم ٬کجاست ؟

لينك مستقيم مطلب ||

+نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت23:7توسط مجتبی سپهری |

 

خانه ای برآب

 

بهر آسایش تو از تار و پودم ساختم

خانه ای را که ندانستم بر آب می ساختم

تو برفتی به شبانگاهی که فردا نداشت

من بدنبال تو هر سو اسب جان را تاختم

کیش و مات گشتم دریغا در غمار زندگی

چَون  به سرآمدهوش ، دیدم که جان را باختم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت22:10توسط مجتبی سپهری |

 


کاش در بازار دلها کمی ارزانی بود


گوهر عشق ومحبت مفت و مجانی بود


کاش بجای این همه جنگ و جدال وقهروکین


صلح و سازش میشد و جشن و چراغانی بود


کاش به حرمت دلهای شکسته همه شب


روی هر برگ گلی سفرۀ مهمانی بود


کاش بجای یاوه گویی وتمام هجویات


رنگ و روی مجلس ما همه عرفانی بود


کاش همچو گفتۀ مریم فرزانه دل


لحن گفتار من و کرد تو انسانی بود


کاش آویزۀ گوش همگان


پندی از سعدی و آن پیرخراسانی بود 

کاش آنروز که تنها به قاضی رفتیم 

همره ما زّره ای از خوی انسانی بود 

کاش آنگاه که آدم گنه کشت می کرد 

فکربرداشتن تخم پشیمانی بود 

کاش آنچه به اذهان ما می آمد 

دور از هم همه و خواهش نفسانی بود

کاش فردا که خورشید دوباره سر زد

روح ما فارغ از این کالبد حیوانی بود 

کاش میمرد نفاق و کینه و رنگ و ریا


سینه مالامال عشق ونور یزدانی بود

http://www.loo3.com/loo3/174/loo3-4.gif

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت16:22توسط مجتبی سپهری |