|
ما تشنگان عشقم، رهوار کوی دلبر داریم پیاله در دست،بر گرد خوان سرور شاید ز یک بوسه،شاید زیک لبخند بر ما کرم نماید، لبهایمان کند تر خمار خمر یاریم،نالان و بی قراریم نصیب ما بگردان،یک جرعه آب کوثر ای صاحب کرامت،عشق تو گشته عادت گر لغزشی زما هست،بگذر زما بگذر ای مهر تابنده رو،پایان هر آرزو جز تو امید نداریم،بنگر به ما بنگر خزان عمر رسیده،شادی زما رمیده ای یاور عاشقان،جوانی رفته از سر پیر رخ تو گشتیم،از رود عمر گذشتیم تا درگهت رسیدیم،جان رفته بود ز پیکر جان نزد یار هست ما،بی سر و بی دست وپا گشتیم خاک ره دوست،راحت شدیم ز این دهر
بهر آسایش تو از تار و پودم ساختم خانه ای را که ندانستم بر آب می ساختم تو برفتی به شبانگاهی که فردا نداشت من بدنبال تو هر سو اسب جان را تاختم کیش و مات گشتم دریغا در غمار زندگی چَون به سرآمدهوش ، دیدم که جان را باختم
|
About![]()
Home
|