روح وجسم وجان را ویرانه کرد گر که خواهی پاد زهرش زنی زهر کین از جان شیرین بر کنی بگذر از این مردمان کج مدار کج مداران را سپار بر روزگار گر به چشم دل نظر بر خاک کنی لحظه ای با فکر باز پرواز کنی عمر ما چون رودی در گذر است قعر گوری آخراین سفر است آنچه میماند زما به یادگار نام نیکی است گر بماند ماندگار
+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت23:35توسط مجتبی سپهری |
|
About
ای به زمين بر، به فلك نازنين
نازكش ات هم فلك و هم زمين
ما موجودات خاكی نيستيم كه به بهشت مي رويم. ما موجودات بهشتی هستيم كه از خاك سر بر آورده ايم