تبليغاتX
شاعری از کرمانشاه

شاعری از کرمانشاه

گلچینی ازسروده های مجتبی سپهری

 

به هرکس که نظر کردم غمی داشت

درون سینه اش یک عالم داشت

یکی نالد زدرد بی وفایی

یکی رنج غریبی و جدایی

یکی خواند چو بلبل از غم یار

یکی چون شمع سوزد در شب تار

یکی پروانه وار سوزد به یک شب

یکی حیران خال کنج یک لب

یکی فرهاد شود از عشق شیرین

یکی بوسه زند بر لب خونین

یکی منصور گردد برسردار

یکی ضحاک شود در کوی و بازار

یکی خنجر خورد از پشت ز یارش

یکی پابند زلفان نگارش

یکی از بدهی پا بفرار است

یکی زندانی مهر نگار است

یکی رخ زرد ز رنج دیگران است

یکی پولدار و دایم نگران است

یکی از روز اول بی پدر گشت

یکی از مادرش هم بی خبر گشت

یکی در کنج زندانها بنالد

یکی به مال این دنیا ببالد

یکی در حسرت عمر گذشته

یکی در کشتی سکان شکسته

منم گویم که کاش مادر نمیزاد

مرا این همه رنج وغم نمی داد

نبود از من دگر نام و نشانی

نمیکرد یار به من نا مهربانی

منهم حالا نبودم وارث رنج

نبودم مات این بازی شطرنج




تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت23:20توسط مجتبی سپهری | |