|
ماییم واین دل زار،در شوره زار گرفتار از عرش به فرش رسیدیم، رانده شدیم ز گلزار افسوس وفا نداشتیم، بذر ثنا نکاشتیم عهد و وفا شکستیم، رانجانده شد دل یار چون کشتی شکسته،بر خاک وگلِ نشسته گم کرده راه خویشیم،در بحر غم گرفتار ایمان فروختیم به زر،از همه بد و بدتر گوهر انسانیت،گم شد در این کارزار اسیر کالبد خویش،دایم فکار و پریش در دشت غم دوانیم،سوار نفس بد کار یک مشت پوست وخونیم, در ووادی جنونیم بر سر ما فرو ریخت, کوهی بشکل آوار روزی که عمر سر آید، عجل ز در در آید قصه به آخر رسد، نقطه ،پایان کار
|
About![]()
Home
|