|
رفت که رفت دور شیرین بهاران رفت که رفت
قمری از باغ و گلستان رفت که رفت
آن نگار خوش قد و بالای من
با هجوم سرد زستان رفت که رفت
بلبل بزم چمن آرای عشق
پر کشید سوی بیابان رفت که رفت
نو جوانی و غرور و عشق هم
پیر شد از ظلم دوران رفت که رفت
شهر زیبای دل و جلوهگاه خوبان
در شبانگاهی به تالان رفت که رفت
شور شیرین و نشاط زندگانی و امید
ناگهان با چشم گریان رفت که رفت
آنکه چون جان در برم پروردمش
دست در دست رقیبان رفت که رفت
ما بماندیم وآینه و مشتی خاطره
خاطره در حسرت یک لب خندان رفت که رفت
زندگی سخت نیست و روزگار پر جور نیست
خرّمی از جور نامردمان رفت که رفت
ای دریغا ! دوستی دیگر ندارد اعتبار اعتبار دوستی با مرگ خوبان رفت که رفت تا به کی در انتظار تو نشینم ای صنم؟ نور دیده از فراق روی تابان رفت که رفت
|
About![]()
Home
|