تبليغاتX
شاعری از کرمانشاه - رفت که رفت

شاعری از کرمانشاه

گلچینی ازسروده های مجتبی سپهری

رفت که رفت 

دور شیرین بهاران رفت که رفت

قمری از باغ و گلستان رفت که رفت

آن نگار خوش قد و بالای من

با هجوم سرد زستان رفت که رفت

بلبل بزم چمن آرای عشق

پر کشید سوی بیابان رفت که رفت

نو جوانی و غرور و عشق هم

پیر شد از ظلم دوران رفت که رفت

شهر زیبای دل و جلوهگاه خوبان

در شبانگاهی به تالان رفت که رفت

شور شیرین و نشاط زندگانی و امید

ناگهان با چشم گریان رفت که رفت

آنکه چون جان در برم پروردمش

دست در دست رقیبان رفت که رفت

ما بماندیم وآینه و مشتی خاطره

خاطره در حسرت یک لب خندان رفت که رفت

زندگی سخت نیست و روزگار پر جور نیست

خرّمی از جور نامردمان رفت که رفت

 

ای دریغا ! دوستی دیگر ندارد اعتبار

اعتبار دوستی با مرگ خوبان رفت که رفت

تا به کی در انتظار تو نشینم ای صنم؟

نور دیده از فراق روی تابان رفت که رفت

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت19:55توسط مجتبی سپهری | |